گاهي با حرف هايت،رفتارت و اشاراتت به من بگو كه دوستم داري
بر اين تصور مباش كه من اين را ميدانم.شايد ناراحت و دستپاچه شوم اگر
بخواهم به تو بگويم كه نيازمند آنم،يا شايد به كل نيازم را به شنيدن"دوستت دارم"از
سوي تو منكر شوم،اما تو اين را باور مدار و عشق خود را به من نشان بده.
اگر كاري را شايسته انجام مي دهم،مرا تشويق كن و جايي كه شكست مي خورم
بي اعتبارم مساز.اطمينان خاطرم ببخش و همه ي آنچه را كه براي تو ميكنم
بديهي مشمار،تقويت مثبت و قدرداني تو از من سبب ميشود همه ي آن كارها را
تكرار كنم.
هرگاه كه تنهايي يا دلتنگ يا قرباني سوءتفاهم،به من بگو.اگر بدانم
كه در من قدرت آرام بخشيدن توست،نيرو مي گيرم.احساسات،بي مدد
واژه ها ممكن است ويرانگر باشند.به خاطر داشته باش،با آنكه دوستت دارم
هنوز هم هميشه نمي توانم انديشه تو را بخوانم.
افكار و احساسات پر از شادمانيت را بيان كن.اينها به پيوند ما
نيروي حيات سرشار مي بخشند.نمي داني چقدر عالي است كه بي هيچ روز
تولدي جشن بگيريم.بي هيچ بهانه اي هديه ي عشقت را ارزاني كن و به صداي
خود گوش بده تا آواز شاديت را بشنوي.
هنگامي كه به من پاسخ مي گويي،احساس خاصي در خود مي يابم
چه باك كه همه ي آدم هاي ديگردر طي روز از كنارم گذشته و مرا
ناديده گرفته اند؛تو مرا مي بيني.
حضور و بودن مرا،با گفتن آنچه من مي بينم يا حس مي كنم
بي اهميت و بي اثر است،بي اعتبار مساز.اگر من چيزي را
مي بينم يا چيزي را حس مي كنم،براي من جنبه ي تجربه دارد
بنابراين مهم و واقعي است.
بدون هيچ پيشداوري و تصوير از پيش ساخته اي به حرفم گوش بده
اينكه تو سخن مرا بشنوي به اندازه ي آنكه مرا ببيني،حياتي است.اگر
تو مرا آنگونه كه حقيقتا هستم ببيني و بشنوي،در حقيقت مهر تاييدي بر
بودن من نهاده اي،در حالي كه تو را ياري ميدهم تا هر دو متحول و دگرگون شويم.
دستهايم را بگير و آغوشت را به رويم بگشا.جسم من با ارتباط بي كلام
و مهرآميز تو دوباره جان مي گيرد.
سكوت و خلوت مرا محترم بشمار.چاره هاي من براي مشكلات،خلاقيت و
نيازهاي روحيم در لحظات سكوت من شناخته مي شوند.
بگذار تا ديگران نيزبدانند كه تو قدر مرا ميداني.تاييد عشق ما در حضور ديگران
سبب مي شود من احساس غرور كنم و خود را خاص بپندارم.شريك شدن شعف
پيوندمان با ديگران،زيباست.