تبليغاتX
نفس"RESPIRE "

نفس"RESPIRE "

انگار عشق درها را بسته است...!

  • هر كه عاشق شده باشد،نيش عشق را هم چشيده است.وقتي مناسبتي را آغاز مي كنيم،اميدواريم به آنچه مي خواهيم برسيم.اگر خواسته هامان موافق خواسته هاي طرفمان باشد،عشق وجود خواهد داشت،ورنه با هم رو در رو خواهيم شد.در برابر چنين فشارهاي بي اماني،حتي عشق هم به زانو در مي آيد.
  • طبيعي است كه از تكرار تجربه هاي دردناك بپرهيزيم.از هر چيزي كه شايد بعدها ذره اي دردآور شود،بيمناكيم يا به كلي از آن كنار مي كشيم.پشت ديوارهاي دفاعي كز ميكنيم و بدين گونه اين احساس به ما دست مي دهد كه از خطر هايي كه در صميمي شدن هست ،جان سالم به در برده ايم.
  • شايد با عقب نشستن بتوانيم آسوده بمانيم،ولي اين آسايش بيش از چندي نخواهد پاييد.واقعيت اين است كه بدون ديگر مردمان و بدون عشق نميتوان زيست.از همين رو،اگر مناسبتي پايان پذيرفت،چاره اي نيست جز اين كه از نو آغاز كنيم.بايد برخيزيم و بيرون بزنيم.هيچ عاشقي به جستجوي ما به كاخ پريان پا نخواهد گذاشت و دوران شهزادگان زرين كمر نيز مدتهاست سپري شده است.بهترين راه بازگشت به زندگي،زندگي بخش بودن است.جمع و جور كردن خطاها نيازمند زمان است ولي تجربه ي گذشته ي ما در نقش زني به كارمان خواهد آمد تا طرحي بهتر از پيش بيفكنيم.
  • فراموش نكنيد عشق زندگي ما را بازيچه ي خود نكرده است.مثل خود زندگي،عشق هميشه آنجاست،چشم به راه،دعوت كننده و اميدبخش،چنانكه پيش از اين بوده و پس از اين خواهد بود.
+ نوشته شده در  88/05/08ساعت 2 AM  توسط نفس  | 

عشق بادوام

ترجيع بند تاسف آوري هست كه اغلب شنيده مي شود:"عشق از ميان ما رخت بسته است."اين عبارت،همانند بيشتر عبارات همانند،بي انصافي در حق عشق است.عشق جايي نرفته است،ما رفته ايم.اگر چيزهايي را كه به هم نزديكمان كرده است،ارج بگذاريم و با گذشت ساليان اين ارج گذاري را بيشتر كنيم،در كنار هم خواهيم ماند.چنين مناسبتي از موفقترين ماجراهاي زندگي خواهد بود.

 

اين روي خوب سكه است.براي برخي روي ديگري هم وجود داردكه خوب نيست،چه بيانگر اين است كه براي موفقيت بايد تلاش كرد.بايد از پيوند سالم مراقبت شود تا سالم بماند؛مانع را بايد از ميان برداشت يا پذيرفت.بايد در نظر گرفت بسياري از ادعاها و بهانه تراشيها خطري است كه عشق را تهديد مي كند. سهم ما اين است كه آغوش خود را به سوي رازآميزي،شورانگيزي و مبارزه جويي عشق،كه يك عمر از عشق بهره مندمان مي كند گشوده نگهداريم.

+ نوشته شده در  88/05/08ساعت 2 AM  توسط نفس  | 

اعتماد

  • اعتماد از بنياني ترين ويژگي هاي عشق است.ما نيازمنديم كه احساس ايمني كنيم و بدانيم كه ديگران خواهان رشد و سعادت ما هستند. ميخواهيم يقين كنيم كه ديگران براي ما هستند،ورنه نزدمان بي اعتبار مي شوند و به حال و روزشان بي توجه خواهيم ماند. 
  •  
  •  
  • هميشه ديگران را مي آزماييم تا مطمئن شويم آيا حقيقتا دوستمان دارند و ملاحظه مان را مي كنند يا نه.محافظه كارانند يا بي پروا.با همدلي به حرفهايمان گوش مي دهند،خوشبختي ما آنها را هم خوشبخت مي كند يا نه.به وقت احتياج در كنارمان مي مانند يا به كوچكترين ناملايمي تركمان مي كنند.همين كه به عشق آنها اعتماد پيدا كرديم،ديگر همه كاري از ما بر مي آيد. دلگرم مي شويم تا رشد كنيم و مرزهاي خيالي را بشكنيم.نيرو مي يابيم تا بر ترسهايمان غلبه كنيم و بر عادتهاي خودويرانگرمان فايق آييم.ميتوانيم يكدندگي را كنار بگذاريم،آنچه ميخواهد دل تنگمان بگوييم و حتي معذرت بخواهيم_عملي كه بسيار دشوار است.
  •  
  •  
  • اين معجزه ها،هرچند كوچك،زماني رخ ميدهند كه در عشق اعتماد و احساس امنيت كنيم.
  • + نوشته شده در  88/04/30ساعت 1 AM  توسط نفس  | 

    دوستت خواهم داشت اگر...

    ترجيع بندي هست كه اغلب از دهان عاشقان شنيده ميشود.من آن را پيام " دوستت خواهم داشت اگر "مي نامم.چنين عشقي تحت شرط هايي معين پيشكش مي شود و راه به جايي نمي برد.چیزی بر اساس نوعي معامله يا بهره برداري كه از دست دادن آن ،خطري است دائم در كمين.

    "دوستت خواهم داشت،اگر در خانه بماني و به كارها برسي."

    "دوستت خواهم داشت،اگر در كارها موفق باشي."

    "دوستت خواهم داشت ،اگر با من موافق باشي."

    دوستت خواهم داشت،اگر هميشه طرف مرا بگيري."

    و همينطور الي آخر...

     

    برآوردن اين خواسته ها در هر حال دشوار است،ولي زماني بغرنج تر مي شود كه عشق را همانند اهرم فشار به كار برند.عشق بايد پايا باشد.

     

    پيام بايد اين باشد:"هر چه پيش آيد دوستت خواهم داشت.نگران از دست دادن عشقم نباش."

     

    تلاش براي تغيير دادن انساني ديگر بسيار خطرناك است،خاصه اگر بدين منظور او را تهديد كنيم كه عشقمان را دريغ خواهيم كرد.

    + نوشته شده در  88/04/30ساعت 1 AM  توسط نفس  | 

    اگر مرا دوست داری،فقط حرفش را نزن،به من نشان بده

    گاهي با حرف هايت،رفتارت و اشاراتت به من بگو كه دوستم داري
    بر اين تصور مباش كه من اين را ميدانم.شايد ناراحت و دستپاچه شوم اگر
    بخواهم به تو بگويم كه نيازمند آنم،يا شايد به كل نيازم را به شنيدن"دوستت دارم"از
    سوي تو منكر شوم،اما تو اين را باور مدار و عشق خود را به من نشان بده.

    اگر كاري را شايسته انجام مي دهم،مرا تشويق كن و جايي كه شكست مي خورم
    بي اعتبارم مساز.اطمينان خاطرم ببخش و همه ي آنچه را كه براي تو ميكنم
    بديهي مشمار،تقويت مثبت و قدرداني تو از من سبب ميشود همه ي آن كارها را
    تكرار كنم.

    هرگاه كه تنهايي يا دلتنگ يا قرباني سوءتفاهم،به من بگو.اگر بدانم
    كه در من قدرت آرام بخشيدن توست،نيرو مي گيرم.احساسات،بي مدد
    واژه ها ممكن است ويرانگر باشند.به خاطر داشته باش،با آنكه دوستت دارم
    هنوز هم هميشه نمي توانم انديشه تو را بخوانم.

    افكار و احساسات پر از شادمانيت را بيان كن.اينها به پيوند ما
    نيروي حيات سرشار مي بخشند.نمي داني چقدر عالي است كه بي هيچ روز
    تولدي جشن بگيريم.بي هيچ بهانه اي هديه ي عشقت را ارزاني كن و به صداي
    خود گوش بده تا آواز شاديت را بشنوي.

    هنگامي كه به من پاسخ مي گويي،احساس خاصي در خود مي يابم
    چه باك كه همه ي آدم هاي ديگردر طي روز از كنارم گذشته و مرا
    ناديده گرفته اند؛تو مرا مي بيني.

    حضور و بودن مرا،با گفتن آنچه من مي بينم يا حس مي كنم
    بي اهميت و بي اثر است،بي اعتبار مساز.اگر من چيزي را
    مي بينم يا چيزي را حس مي كنم،براي من جنبه ي تجربه دارد
    بنابراين مهم و واقعي است.

    بدون هيچ پيشداوري و تصوير از پيش ساخته اي به حرفم گوش بده
    اينكه تو سخن مرا بشنوي به اندازه ي آنكه مرا ببيني،حياتي است.اگر
    تو مرا آنگونه كه حقيقتا هستم ببيني و بشنوي،در حقيقت مهر تاييدي بر
    بودن من نهاده اي،در حالي كه تو را ياري ميدهم تا هر دو متحول و دگرگون شويم.

    دستهايم را بگير و آغوشت را به رويم بگشا.جسم من با ارتباط بي كلام
    و مهرآميز تو دوباره جان مي گيرد.

    سكوت و خلوت مرا محترم بشمار.چاره هاي من براي مشكلات،خلاقيت و
    نيازهاي روحيم در لحظات سكوت من شناخته مي شوند.

    بگذار تا ديگران نيزبدانند كه تو قدر مرا ميداني.تاييد عشق ما در حضور ديگران
    سبب مي شود من احساس غرور كنم و خود را خاص بپندارم.شريك شدن شعف
    پيوندمان با ديگران،زيباست. 

     

     

    + نوشته شده در  88/04/28ساعت 2 PM  توسط نفس  | 

    قول مي دهم به سخنانت گوش فرا دهم

    آن گاه كه از تو مي خواهم به سخنانم گوش فرا دهي و تو
    موعظه آغاز مي كني
    آنچه من خواسته ام نكرده اي
    زماني كه از تو مي خواهم به حرفم گوش كني و تو مي پرسي
    چرا؟
    نبايد چنين تصور كنم،اما تو احساسات مرا لگدمال مي كني
    آن گاه كه از تو مي خواهم سخنم را بشنوي و تو خود را ناگزير
    ميبيني
    كه براي حل مشكل من چنين كني
    بدين گونه مي نمايد كه در آنچه خواسته ام،به طريقي ناآشنا
    مايوسم كرده اي
    شايد بدين دليل است كه نيايش تنها چاره ي برخي انسانهاست
    چرا كه خداوندگار خاموش است،پندي نمي دهد و بر سر اثبات
    امور نيست
    او فقط گوش مي دهد و به تو اعتماد مي كند تا كه خود همه چيز
    را سامان بخشي
    پس بيا،تنها گوش بده و بشنو.اگر مي خواهي سخن بگويي
    كمي صبور باش تا نوبت ازآن تو گردد
    قول مي دهم به سخنانت گوش فرا دهم .
    + نوشته شده در  88/04/28ساعت 2 PM  توسط نفس  | 

    خطر کردن

    اگر در عشق ورزيدن خطر نكنيم،هرگز شكست نخواهيم خورد.ولي
    از آن بدتر،شگفتي عشق را نيز هرگز لمس نخواهيم كرد
    اگر به جست و جوي منشا شكست هايمان برآييم،بر خردمان افزوده ميشود

    + نوشته شده در  88/03/27ساعت 11 PM  توسط نفس  | 

    تعهد

    بعضي كارها را به هيچ رو نبايد به فردا موكول كرد. طفلي كه دوان دوان
    به طرفمان مي آيد تا در آغوشش بگيريم و از او تعريف كنيم،همين الان
    به آن نياز دارد،نه در زماني كه براي ما مساعد است.دوستي كه به
     شانه هايت محتاج است تا دمي گريه كند،نميتواند در انتظار فرصت
    مناسبتري بماند.كسي را كه ميخواهد دوباره مطمئن شود كه دوستش
    داريد،نبايد به اميد فردا رها كنيد.عشق تعهدي است كه اطمينان ميدهد
    هر وقت به من نياز داشتي،در كنارت هستم. اين فكر كه بعضي
    زمانها براي عشق از زمانهاي ديگر مناسبتر است،براي خيلي ها يك عمر
    پشيماني بار آورده است.هيچ چيز نميتواند جبران كننده ي دمي باشد كه
    عشق ما طلب شده است و ما بي پاسخ از كنار آن گذشته ايم.
    + نوشته شده در  88/03/27ساعت 11 PM  توسط نفس  | 

    پرسش؟

    پرسش این است:
    چقدر زمان حاضریم به پای عشق صرف کنیم؟

    پاسخ روشن است:
    تا عشق از چه قدر و منزلتی نزدمان برخوردار باشد.

    خوب است فراموش نکنیم که عشق ٬ همانند زمان
    چشم به راه کسی نمی ماند.

    پدیده ی غریبی است زمان ٬ این
    هم ترازکننده ی سترگ که چه عام و همه گیر است
    و چه برگشت ناپذیر.

    + نوشته شده در  88/03/27ساعت 11 PM  توسط نفس  | 

    فرصت

    اغلب فرصت عشق ورزیدن را از کف میدهیم چرا که عشق نقابهای
    زیاد بر چهره میزند ٬ نقابهایی که برداشتنشان در همان لحظه ی رخداد
    بسیار دشوار است.

    راستی ٬ آیا حاضرید سر در پی این هوبره بگذارید؟
    این کبوتر پرشکسته را تیمار کنید؟
    خطر کنید و از هفت کوه ٬ هفت دریا و هفت صحرا بگذرید؟
    با فولادزره دیو بجنگید؟
    جهان را سرتاسر درنوردید؟

    البته ٬ فرصتهایی که هر روز برای ما پیش می آید ٬ کمتر از این جاذبه ی
    غریب برخوردار است.مختاریم که از آنها استفاده کنیم یا نکنیم.ولی آنها
    که از نیافتن عشق ناله سر میدهند ٬ شاید بهتر باشد که آه و ناله را پایان دهند و چشمهاشان را کمی بازتر کنند.

    + نوشته شده در  88/03/27ساعت 11 PM  توسط نفس  |